چرا ناخودآگاه رفتار میکنیم؟

چرا ناخودآگاه رفتار میکنیم؟

چرا ناخودآگاه رفتار میکنیم؟

مشغول طراحی یک دوره در مورد آموزش همسرداری بودم همه تلاشم این بود که نکات، کاربردی و قابل اجرا باشه دقت کردم به این موضوع که در زمانه ما اطلاعات زیاده و دسترسی به اونها خیلی  راحته مثلا با یک سرچ در گوگل یا پیگیری یک پیج آموزشی و کانالهای آموزشی تلگرام از طرفی برنامه های خانواده در تلوزیون دیگه در سخت ترین حالت با خوندن یک کتاب میشه کلی آگاهی پیدا کنیم و کیفیت روابطمون را بالا ببریم .

پس چی میشه که اینهمه آمار طلاق بالاست تازه این آمار مربوط به طلاق های ثبت شده است همه خوب میدونیم آمار طلاق عاطفی و رابطه های سرد و بی روحی که به هر دلیل مثلا وجود بچه ها و…به صورت نمادی سرپا مونده و هیچ رنگ و بویی از عشق و آرامش نداره خیلی بالاتره.

یک هفته ای ذهنم درگیر این موضوع بود که چگونه میتونم دوره ای طراحی کنم تا مثمر ثمر باشه

البته ناگفته نمونه که با چندتا از دوستان در این زمینه صحبت کردم ولی نظرات ضد و نقیض داشتند و متاسفانه به نتیجه نرسیدم

خب حالا سوال من چی بود؟

اینکه به نظر شما چرا آدمها کلی آموزش میبینن و آگاهی کسب میکنند ولی در عمل و موقع اجرا بصورت ناخودآگاه رفتار میکنند بخصوص در مورد فرزند پروری و روابط با شریک عاطفی شون.

بعد از اینکه مطابق قبل رفتار کردند پشیمون میشند و با خودشون فکر میکنند ای وای کلی راهکار یاد گرفتم که در این موقعیت میتونستم اجرا کنم ولی نشد و رفتار قبلی را تکرار کردم .

اتفاقا همین موارد وقتی چندین بار اتفاق می افته شخص با خودش این نتیجه گیری را میکنه که من همینم که هستم و نمیتونم خودم را تغییر بدهم و در حالت بدتر گاهی از آموزش دیدن هم فاصله میگیره چون نتیجه ای از اون ندیده جز احساس سرزنش خود و ناامیدی.

و اما جوابی که از یکی از دوستان گرفتم این بود که ما باید آنچه علمی واصولی هست را آموزش بدهیم و آدمها باید واقع گرا باشند و نباید به گذشته خودشون برند و دلیل رفتارهای ناخودآگاهشون را بدانند در واقع نیازی به این کار نیست از امروز که آموزش دیدند سعی در تغییر و اجرا کنند .

بعد از اتمام صحبتمون احساس کردم این دوست عزیز اصلا متوجه سوال من نشده چون مشخصه که همه دوست دارند انچه را یاد میگیرند اجرا کنند و به صورت خودکار در زندگیشون رفتارهای درست جایگزین رفتارهای نادرست قبلی بشه.

ولی متاسفانه این اتفاق نمی افته گاهی با آزمون و خطا جلو میریم و تلاش میکنیم البته اگر حواسمان را حسابی جمع کنیم و بصورت کاملا آگاهانه رفتار کنیم ولی از این شرایط خسته میشویم چون در این حالت مغز انرژی زیادی مصرف میکنه.

جا داره اینجا به نکته ای در مورد مغزمان اشاره کنیم :

مغز ما انرژی خیلی کمی مصرف میکنه یه چیزی کمتر از انرژی مصرفی توسط یک لامپ کوچک ۱۰۰ واتی ولی با این انرژی کم کارهای زیادی انجام میده.

 

 

تمام اعضاء داخلی را اداره میکنه به علاوه حرکات عضلات و دست و پای ما را هم کنترل میکند و خیلی کارهای دیگه مثل ترشحات هورمونهای لازم داخل بدن یا ادراک حواس پنج گانه و…

مغز ما این همه کار انجام میده ولی همانطور که گفتم انرژی کمی مصرف میکنه به همین دلیل وقتی ما میخوایم کار جدیدی انجام بدیم واسش سخته و پیام هایی به ما میده تا از ادامه اون کار پشیمون بشیم و بتونه روال قبل را ادامه بده

اینجاست که استمرار ما در کاری و تلاش پیوسته ما موجب میشه مغزآن کار رابه ناخودآگاه محول کنه و ما بتونیم خودکار و راحت اون کار را انجام بدیم .

مثل تایپ ده انگشتی یا رانندگی که اول سخته ولی وقتی به ناخودآگاه سپرده میشه خیلی راحت و لذت بخشه طوریکه یک مسافتی مثلا از محل کار تا خونه را رانندگی کردیم ولی اصلا متوجه جزئیات نشدیم و به موقع ترمز زدیم و بصورت خودکار قوانین را رعایت کردیم تا رسیدیم به مقصد

حالا این ناخودآگاه اصلا چی هست؟

جانوره؟

آدمه؟

روحه؟

چیه این ناخودآگاه که کارها وقتی به اونجا میرند راحت انجام میشند .

برای اینکه ناخودآگاه را بشناسیم باید ساختمان مغزمان را  بهتر بشناسیم.

 

میخواهم مقاله کوتاه مغزهای سه گانه را بخوانم

 

مغز ما از سه  قسمت تشکیل شده است:

 

  • مغز اولیه یا مغز قدیم که در لایه های پایین قرار دارد

 

  • مغز احساسی که در لایه های میانی و روی مغز قدیم قرار دارد

 

  • مغز جدید که همان لایه های پیچ و شکن دار روی مغز است

 

مغز قدیم در واقع همان ناخودآگاه ماست که از زمان پیدایش انسان این مغز وجود داشته است و میشه گفت نسبت به مغز جدید ما حق آب و خاک دارد.

مغز قدیم یا ناخودآگاه فقط به فکر استمرار بقای ماست یعنی همه تلاشش این است که ما زنده بمانیم و نسل مان ادامه پیدا کند به همین دلیل ما را از چیزهایی که مشکوک است یا خطری برای ما دارد میترساند و با آلارم در مورد ارضاء غرایز ما مانند گرسنگی و تشنگی جان ما را نجات میدهد که البته غریزه جنسی هم در این بخش مغز قرار دارد چون برای بقای ما و تولید نسل نیاز است .

چرا ناحودآگاه عمل میکنیم؟ http://azfarshbearsh.com

 ناخودآگاه چگونه برنامه ریزی میشود :

زمانیکه ما بدنیا می آییم هیچ شناختی نسبت به این جهان نداریم فقط به کمک مغز قدیم میدانیم باید شیر بخوریم تا زنده بمانیم بنابراین در زمان گرسنگی گریه میکینم .

کم کم که بزرگتر میشویم متوجه میشویم عده ای آدم بزرگتر از ما مراقب ما هستند به نام خانواده، ما در آن زمان از این جهان همین تعداد آدم دور و برمان را میشناسیم و به خاطر ترس و نگرانی از اینکه مبادا بمیریم یا تنها بمانیم سخت نیاز به مراقبت و احساس امنیت از جانب آنها داریم.

 

در آن دوران در واقع خانواده ما تمام دنیای ما هستند و ما کوچک و ناتوان هستیم بنابراین تلاش میکنیم تا نظر آنها به ما جلب شود و ما را دوست داشته باشند .

ما در واقع از ترس جانمان، گوش به فرمان خانواده مان هستیم تا هر چه بیشتر دوست داشتنی تر باشیم .

 

مغز کودکانه ما مانند خمیری بی شکل است که رفتارهای خانواده با ما در دوران کودکی این خمیر را شکل میدهد.

ما که از جهانی که تازه به آن آمده ایم شناختی نداریم با باورها و رفتارهای خانواده با همدیگر و با ما به جهان بینی میرسیم.

 

به این صورت که آنچه را میبینیم و میشنویم یا آن اتفاق هایی که در زندگی مان می افتد بصورت ورودی وارد مغز ما میشود و اگر تکرار شود به عنوان یک باور در مغز ما ثبت میشود زمانیکه اطلاعات جدید به ما میرسد با آن اطلاعات قبلی مقایسه میشود اگر هماهنگ و همانند بود مجدد ثبت و باور قویتر میشود ولی اگر متناقض بود باور ما تغییر میکند و این پروسه هر روز و در هر لحظه و در مورد همه چیز اتفاق می افتد .

 

در علم روانشناسی به این عمل درونی سازی و برونی سازی میگویند.

درونی سازی و برونی سازی در مورد همه چیز اتفاق می افتد از شناخت اشیاء و میوه ها و طعم غذاها گرفته تا شناخت روابط بین آدمها، پول، شغل و …

یک نکته مهم:

حال دقت کنید این فرآیند برای پدر و مادر ما نیز اتفاق افتاده و آنها هم طبق باورهای پدر و مادر خودشان به جهان بینی رسیده اند پس اگر رفتاری با ما داشته اند که موجب آزردگی و ناراحتی ماست به هیچ وجه عمدی نبوده و کاملا ناخودآگاه رفتار کرده اند و دانستن همین موضوع کمک به بخشش آنها از جانب ما میکند .

تا اینجا فهمیدیم چگونه به جهان بینی میرسیم

اینکه اتفاقی در زندگی ما تکرار میشده و ما آن را میبنیم و ثبت میکنیم به این جمله دقت کنید دو کلمه دیدن و تکرار یک اتفاق باعث ایجاد باورهایی در ما  در مورد همه چیز شده است .

یه کم طولانی شد ولی دلم نمیاد توضیحات کامل نباشه چون به نظرم یک نتیجه گیری مهم در انتها داریم که کمک بزرگی بهمون میکنه تا بتونیم بهتر زندگی کنیم و مدیون نسل بعدی خودمون نباشیم.

بسیار خب فهمیدیم که مغز قدیم ما چگونه اطلاعات را در خودش جمع میکنه و یک موضوع مهم اینکه حوادث و اتفاقاتی که با احساسات مثبت و منفی توام باشند بیشتر در مغز ما ذخیره و ثبت میشوند تا اتفاقاتی که خنثی هستند .

 

مثلا اگر از ما بپرسند در کودکی چه غذایی میخوردی هرگز یادمان نمی آید اصلا چند روز قبل را هم خاطرمان نیست چون یک روال عادی و خنثی برای ما دارد و بار عاطفی ندارد.

ولی اگر روزی هنگامی که مشغول خوردن املت بودی والدین شما با هم دعوای سختی سر میز غذا بکنند طوریکه تو به شدت بترسی و گریه کنی هیچوقت آن خاطره از ذهنت نمیرود و چه بسا هر موقع املت میبینی یا میخوری احساس خوبی نداری حتی گاهی آن خاطره را به یاد نمی آوری چون خیلی کوچک بوده ای ولی نمیدانی چرا هر موقع املت میخوری دلت میگیره و احساس منفی پیدا میکنی .

 

مغز قدیم ما به صورت خودکار و خیلی سریعتر از مغز جدید ما عمل میکند در واقع هر اطلاعات و اتفاقی که در زندگی ما رخ میدهد اول از مغز قدیم میگذرد که مراقب بقای ماست بعد به قسمتهای دیگر مغز میرسد .

حتی خریدهای ما کاملا توسط مغز قدیم انجام میشود و به صورت ناخودآگاه است در صورتیکه ما فکر میکنیم با مغز منطقی و جدیدمان خرید میکینم .

 

اگر اینطور بود لازم نبود این همه آگهی های تبلیغاتی تکرار شوند چون با یکبار توضیح کیفیت و مشخصات یک محصول ما آگاهی لازم را در مورد آن پیدا میکنیم ولی سازندگان آگهی ها میدانند با تکرار تبلیغات خود در واقع بر مغز قدیم و ناخودآگاه ما طوری تاثیر میگذارند که فکر میکنیم این کالا را احتیاج داریم و وجود آن برای زندگی ما الزامیست.

موافقید داستان مغز ما خیلی جالب است !

 

چرا ناخودآگاه عمل میکنیم؟http://azfarshbearsh.com

حالا میریم سراغ سوال اصلی و موضوع این مقاله :

اینکه چرا آنچه را آموزش میبینیم به سختی میتونیم اجرا کنیم تازه اگر در حالت آگاهی باشیم و راهکار چیه که ناامید نشیم و از آموخته هامون نتیجه بگیریم .

چیزهایی که یاد میگیریم و آموزش میبینیم در فایلهای مغز جدید ما ذخیره میشوند ولی رفتار ما در حالت معمولی از ناخودآگاه ما سرچشمه میگیرد یا همان مغز قدیم که دلیل آن هم سرعت بیشتر اجرای مغز قدیم نسبت به جدید است و حق تقدم آن

خب حالا چه کار باید بکنیم؟

سه راه داریم :

  1. ازآموزش دیدن صرف نظر کنیم چون وقتی در میدان عمل ناتوان از اجرای آموزه های خود هستیم احساس بد ناامیدی و ناتوانی پیدا میکینم .

۲٫تمام آموزه های خود را با آگاهی انجام دهیم که سخت و انرژی گیر است و ما را خسته میکند و گاهی فراموش میکینم چه چیزی در مورد این موضوعی که الان پیش آمده آموخته ایم .

 

برای مثال : پدرمان از ما سخت انتقاد میکند ما بگوییم خب الان بزار فکر کنم طبق فلان مبحث که آموزش دیدم یا کتاب خواندم الان باید چه رفتاری بکنم که قطعا چنین اتفاقی نمی افتد و بصورت ناخودآگاه و طبق عادات رفتار میکینم بعد میگوییم ای وای کاش طبق آن متد صحیح رفتار کرده بودم که دیگر کار از کار گذشته است .

  1. طبق مطالب بالا کاری کنیم که آموزشهایی که میبینیم از خودآگاه یا مغز جدید به ناخودآگاه یا مغز قدیم بروند و رفتارهای درست بصورت خودکار از ما سر بزند.

دیدیم که مغز قدیم با دیدن اتفاقات و تکرار آنها برنامه نویسی میشود و باورهایی در ما ایجاد میکند که عامل رفتارهای ما در زندگی هستند اگر ما بخواهیم این باورها تغییر پیدا کنند مثلا در کودکی در خانواده ای بزرگ شده ایم که پدر و مادر ما مرتب با هم بحث و مشاجره میکردند و ما به این باور رسیده ایم که روابط عاطفی یعنی بحث دائمی و ارتباطی بدون آرامش و همدلی.

حال ما طبق الگوی خود رفتار میکینم و فرمولی که از روابط عاطفی در ذهن داریم را در کل زندگی مان بکار میبریم بنابراین هر چه در این زمینه آموزش ببینیم باز ناخودآگاه طبق فرمولمان رفتار میکینم .

راهکار این است که بتوانیم باور خود را تغییر بدهیم باز هم میگویم این باورها با دیدن وقایع و تکرارآنها در مغز قدیم ما جا خوش کرده اند بنابراین اگر بخواهیم آنها را تغییر دهیم باید باورهای جدید که راهگشای زندگی ما هستند را با تکرار در مغز قدیم ثبت کنیم .

البته اول کار چون باورهای جدید را نمیتوانیم درک کنیم برایمان تکرار آن سخت است و خالی از احساس است ولی اصلا نباید ناامید شد چون تنها راهکار همین است.

مثلا عمری جنگ و جدال مادر و پدرمان را دیده ایم حال هم در زندگی مشترک خود تکرارآن را مجدد دیده ایم حال قرار است هر روز با خود بگوییم (رابطه عاطفی من مملو از آرامش و همدلی است ).

خداییش کار سختیه و اولش بنظرمون مسخره میاد ولی کم کم باور میکنیم و نتایج شروع به بروز میکنه و باور جدید ما را محکم تر میکند.

و اما نکته دومی که در بالا در مورد رسیدن به جهان بینی و ثبت باور در مغز قدیم گفتیم دیدن وقایع بود حالا تکلیف چیست ما وقایعی را دیده و ثبت کرده ایم و دیگر برعکس آنها تکرار نمیشود که ما ببینیم .

 

میخواهم مقاله کوتاه باور چیست؟ را بخوانم

راهکار چیست؟

شما چی فکر میکنید؟

دوباره میرویم سراغ مغزمان و عملکرد آن :

تحقیقاتی انجام شده که نشان میدهد زمانی که ما یک صحنه واقعی را میبینیم مثلا یک شمع روشن را میبینیم جایی در مغزمان شروع به فعالیت میکند تا آن شمع روشن ادراک شود حال اگر تصویر یک شمع روشن را ببینیم هم دقیقا همان قسمت مغز فعال میشود و در واقع مغز ما تفاوت بین واقعیت و تصویر را نمیفهمد .

 

چرا ناخودآگاه عمل میکنیم؟http://azfarshbearsh.com

 

با این اوصاف کارمان راحت شد میتوانیم از باور جدیدی که ساخته ایم تصاویر زیبا تهیه کنیم و هر روز آن را نگاه کنیم .

یا میتوانیم تصویر سازی ذهنی کنیم و چشمانمان را ببندیم و در ذهنمان آن باور زیبا  را که دوست داریم تجسم کنیم و ببینیم.

 

و اما مسئله بعدی :

اینکه ما در کودکی مغز قدیم خود را برنامه ریزی کرده ایم و باورهایی داریم که سالها با آنها زندگی کرده ایم و تکرار آنها را مرتب در زندگی دیده ایم چون باور ما بوده است با گذر زمان چه کنیم چون قطعا توقع نداریم به تعداد سالهای عمرمان زمان بگذاریم تا باوری جدید در ما نهادینه شود .

نگران نباشید برای این مسئله راهکار همان تکرار دائمی است مثل غذا خوردن که امری دائمی است اگر باورهای جدید را هر روز تکرار کنید وقتی نتایج آشکار میشود باور خود به خود عمیق و دائمی میشود .

پس نتیجه میگیریم در هر قسمت از زندگی مان که مطابق میلمان نیست دارای باورهای محدود کننده هستیم و ابتدا باید ریشه را درمان کنیم و فرمول جهان بینی خود در مورد آن موضوع را تغییر دهیم سپس به آموزش بپردازیم .

وقتی زیربنا در مورد موضوعی اصلاح شود آموزش ها عملی و کاربردی میشود .

امیدوارم که این نتایج علمی بتواند راهگشای شما برای دستیابی به زندگی زیبایی که شایسته هر انسانی است باشد .

دوست خوبم بدان که جهان ما همه خیر، شادی، فراوانی و عشق است پس اگر غیر از این را تجربه میکینم صرفا باورهای ماست که ایراد دارد و ما را از منبع خیر دور میسازد .

 رها امینی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.